نا خواسته بود این آبستنی جاوید

من نیم مست در خواب سحرگاهی

و روزگار دندان شهوت می فشرد بر لب

و حالا این درد زایمان بی پایان می آزاردم

بار شیشه نیست این

 بار مرگ است بر دوشم

 مالا مال درد

 و هزاران آل که

 بر چارستون تابوتم قالو بلا می گویند  

با خنده  های شیطانی