یکی بود یکی نبود !
.

.
اصلا ولش کن همه بودن
روزی روزگاری دور !در ایام قدیم یه مردی بود به اسم مش بخشعلی ! این مش بخشعلی از مال دنیا فقط یه دهل داشت و یه خر ! اسم خر بخشعلی ،خر بخشعلی بود !آره دوستان! درست حدس زدید کار مش بخشعلی این بود که یه قالیچه بندازه پشت خرش و تو عروسیا دهل بزنه،مطربی کنه وانتری دربیاره و ارزش هنر رو پایین بیاره و پول بگیره  (اون زمان تالار مالارو ارکستر مورکسترو نمیدونم ماشین پاشین نبود )القصه این خرمش بخشعلی هم فهمش کور بود هم پشت گوشش پهن ! هر چی مش بخشعلی به این دهل میکوفت خره راه خودشو میرفت واصلا گوش نمیداد که این بخشعلی بیچاره داره چیکار میکنه از بس فهمش کور بود پشت گوشش پهن ها ! نه صدای دهل و میشنید نه به هش و نچ و بخشعلی مادر مرده گوش میداد همینجوری واسه خودش میرفت و میرفت و میرفت تا اینکه یا سکندری بخوره و بیفته یا بخشعلی رو تو این مسیرای بین خونه عروس دوماد اینااااا گم کنه!

نتیجه ی اخلاقی :حکایت حکومتهای دیکتاتوری حکایت خرمش بخشعلیه! پشت گوششون پهن پهنه هر چی ملتاشون دهل بکوبن ، اعتراض کنن ، هش بگن ...........راه خودشونو میره