گله می امد ولی چوپان نشست

داشت از غصه نیش را می شکست

اسمان هم دید چوپان گریه کرد

 روبه ابری گفت ایا سایه هست

                ****

لعنت من ای خدا !الله اک........

اشک در چشمان گودش حلقه بست

سر نوشت شوم من خط تو بود

دستهایت کاش از اول می شکست

اصلا از دستت شکایت می کنم

قاضی بین من و تو این نی است

             *****

گله می امد ولی چوپان هنوز ......

داشت نی میزد دلش از هم گسست