برسر کوهی که خونش صخره را تر کرده بود

زوزه اش را در شبی سردو تهی سر کرده بود

                **********

 بیل مرد روستایی پای او را زخم کرد 

وسگش آن زخم را صد بار بدتر کرده بود

گرگهای خانگی را  ترسهاتان  شیر کرد

زوزه اش را در سکوت شب شناور کرده بود

               ***********

برها گفتند فردا گرگ با ما دشمن است

گله را قصاب فردا بار خاور کرده بود

زوزه آن شب صحبت ازدزدیدن یک بره کرد

عصر فردا مرد سودی ده برابر کرده بود

گرگ تنها زوزهاش راخورد فردا شب ولی

زوزه اش را کاشکی یک بره باور کرده بود

                 *********

بره ها رفتند اما روستایی خاطرش اشفته ماند

 خون گرمی کوه رافردا معطر کرده بود